![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک عشق ليلي و
قمار من مجنون
در عشق يعني N شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
N

دوستان عزيزي كه مايل به تبادل لينك هستند، لطفا مرا در وبلاگ خود لينك كنند،
و از طريق نظر دهي پستها منو خبر بدهيد تا شما را لينك كنم.
دوستان می توانند عکسها رو به صورت کامل ودر سایز بزرگتر د رقسمت ادامه مطلب مشاهده نمایند.
منتظر نظرهای شما هم هستم
(دوستتان دارم)
ادامه مطلب

دلم تنگه……..
دلم گرفته …………
دلم گریه می خواد ……….
آری دلم گرفته٬ از این روزگاران بی فروغ ! از این تکرارهای ناپایان !
دلم گرفته از این همه کینه …. این همه دروغ !
از این مردمان نا مهربان و بی وفا دلم گرفته …….
دلم برای کوچه پس کوچه های مهربانی ها تنگ است !
دلم تنگ است برای کودکی ام که پاورچین پاورچین
روی سنگفرش های زندگی بی دغدغه قدم می زدم !
دلم برای دلتنگی های شیرین و انتظارهای کشنده تنگ است…!
نمی دانم کدامین نامهربان ٬ خواب را از دیدگانم دزدید که
اینگونه در حسرت و دلتنگ خواب شیرینم سرگردانم ؟!
دلم گرفته ! دلم تنگ است !
روزگار چشمانم طوفانی است و در انتظار باران های سیل آساست…..
آره !
این روزا دلم بدجوری گرفته … چشمام منتظر یک بهونه است
که هی بخواد بباره….

وقتی دیگه هیچ احساسی بهم نداشتی...
وقتی زیر همه قولات زدی
دلم گرفت... اما دوست داشتم...
وقتی عشقمو پس زدی...
وقتی بهم دروغ گفتی...
وقتی بدون من تنها نبودی...
دلم شکست.... اما عاشقت بودم
زندگی همینه.... و عشقت از دلم بیرون نمی ره... هر چی بین ما گذشته فراموش می کنم...
فقط...فقط عشقی که داشتم باهام می مونه... تا آخر عمر.. تا لحظه مرگ...!
زندگی کردن خیلی سخته اما زنده بودن آسونه عشق من....
امیدوارم خوشبخت بشی...!!!

امروز تولدمه
یکی بگه:
تولدت مبارک

اشکال نداره خودم می گم
تولدم مبارک

از تو نخواهد ماند
جز خاطره ای
حرفی...
زمان
کار خودش را می کند
وقتش که برسد
هر چه از تو مانده را می برد
و کمرنگ تر می شوی هر روز...
زمان
بار ها خودش را نشان داده....
زمان از یادم می برد که
چه کسی بود که خواب از کله ام می پراند
و چه کسی بود که قرارِ من می شد
حتی به اشتباه
یک رنگ هایی می بینم
از همان هایی که وقتی پایان نزدیک می شود پیدایشان می شود...
یک صداهایی شبیه صدای تیتراژ پایانی....

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع، ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه، خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند : نشد!

ای عشق ای آزادی
دیریست در غیاب تو تحقیر می شویم
بازیچه تحجر و تزویر می شویم
آزادی ای شرافت سنگین آدمی
این روزها بدون تو تعزیر می شویم
فواره رها شده مصداق سعی ماست
پا می شویم و باز زمینگیر می شویم
قد راست می کنیم برای صعود و باز
از ارتفاع خویش سرازیر می شویم
امروز عقده دلمان باز می شود
فردا دوباره بغض گلوگیر می شویم
*
ما قله های مرتفع فتح ناپذیر
با سادگی به دست تو تسخیر می شویم
ای عشق ای کرامت گسترده ای که ما
در پهنه زلال تو تطهیر می شویم
گرچه به اتهام تو تعزیر می کنند
گر چه به جرم نام تو تکفیر می شویم
اما بی آفتاب حضور همیشه ات
مصداق بیت مختصر زیر می شویم:
یا در هجوم حادثه بر باد می رویم
یا روبروی آینه ها پیر می شویم

پر از سوز زمستونه...
صدای خنده رو هیچ کس
نمی شنوه از این خونه
تو رفتی و نگاه من
یه دریا درد و غم داره
یکی انگار توی سینه ام
گل یأس داره می کاره
بی تو قلب جهنم هم
مثه خونه واسم سرده
با اون حالی که تو رفتی
محاله بازی برگرده....
___############
__###############
__################
_##################_________####### ##
_##################______#############
__##################_____##############
___##################__################
____##################################
______############ عاشقانه #############
_______###########دوست دارم###########
________###########################
__________########################
___________######################
____________###################
_____________################
_______________############
________________##########
________________########
_________________######
__________________####
__________________###

تویی که به هوایت نویسه هایم نوشته می شوند...
"همه را می شنوم...
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا خوبی..."
من به تو...
به آغاز نفس...
تو که،برایم یعنی همه کس...
من به هر حال تو را می خوانم
"تو بدان...این را تنها تو بدان...
"تو بمان....با من،تنها تو بمان..."
تو نفس را به هیاهوی زمین اهدا کن...
گل نازم تو بخند...
تو برقص...قدح عیش مرا از نگاهت پر کن...
ای تمام هستی....
تو بخوان...تو بخوان....
مرا از زندان غمم بِرهان...

پیشانیم را می بوسی...
من می خندم....
انگشتهایم میان انگشت هایت رخ نما می شوند...
قدم می زنیم...
یک روز زمستانی...
از روی جوی می پری...
از روی جوی می پرم...
روبرویم نشسته ای...
عکس می گیری
عکس می گیرم
و نمی دانی من هر شب عکس هایت را می بوسم...
بوسه را ساده مگیر...
پیشانیم را می بوسی...
بوی خوش می شنوی....
مست ماه می شوی....
و من در آغوش می کشم....
همه آغوش تو را...
همه دستان تو را...
پیشانیم را می بوسی
آری می بوسی...

نمی شناسیش...
هر چقدر هم که از "ت و" برایت بگویم
"ت و " هرگز "ت و" را نخواهی شناخت....
هرگز دستهایش را به سکان دنیا تشبیه نخواهی کرد....
هرگز دو تیله ی خواب آلودش را مهره ی مار نخواهی خواند....
هرگز به بوسه هایش نخواهی گفت لب دوز...
لب هایش را تاکستان نخواهی دید.......
"ت و" هرگز "ت و" را آنطوری که من شناختم نخواهی شناخت....
هرگز نمی خوانیش "صاحب خزان"...
هرگز واژه ها را به اسارت نمی گیری تا نگاهش را به وصف کلام بیاوری...
"ت و"دنیا دنیا هم بگذرد "ت و" را نخواهی شناخت....
"ت و"چه می دانی؟
از "ت و"....
از دستانش...
از حضورش که تنها حضور نیست...
من هر چه هم که به گویم..."ت و"...."ت و"را نخواهی شناخت....
"ت و"هرگز "ت و"را نخواهی داشت...
"ت و " هرگز خود را آنگونه که من دیدم...نخواهی دید......

نه بیدارم...
نه می نوشم...
نه می خورم....
از امشب لحظه لحظه را تا دیدارت پایکوبی می کنم....
از امشب تمام جاده ها را بو می کشم...
از امشب....
برای دیدنت رویای رنگین کمان می کشم...
از امشب منتظر بهشتم....

بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟
باز تکرار به بار آمده، می بینی که؟
سبزی سجده ی ما را به لبی سرخ فروخت
عقل با عشق کنار آمده، می بینی که؟
آن که عمری به کمین بود، به دام افتاده
چشم آهو به شکار آمده، می بینی که؟
حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد
گل سرخی به مزار آمده، می بینی که؟
غنچه ای مژده ی پژمردن خود را آورد
بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟
(( سال 1392 بر تمامی ایرانیان عزیز مبارک ))

با هر خداحافظی یادمیگیری ...
کم کم تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت
اینکه عشق تکیه کردن نیست
و رفاقت ، اطمینان خاطر
و یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستند
و هدیه ها عهد و پیمان معنی نمی دهند
و شکست هایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز
با ظرافتی زیبا و نه اندوهی کودکانه
و یاد میگیری که همه ی راه هایت را هم امروز بسازی
که خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیست
و آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود دارد
کم کم یاد می گیری
که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
بعد باغ خود را می کاری و روحت را زینت می دهی
به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد
و یاد میگیری که می توانی تحمل کنی ...
که محکم هستی ...
که خیلی می ارزی
و می آموزی و می آموزی
با هر خداحافظی
یاد میگیری ...

همه چیز را یاد گرفته ام
تو نگرانم نشو
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی
یاد گرفته ام نفس بکشم بدون توو به یاد تو
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم
تو نگرانم نشو
همه چیز را یاد گرفته ام
یاد گرفته ام که بی تو بخندم
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم
یاد گرفته ام که دیگر عاشق نشوم به غیر تو
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
اما هنوز یک چیز هست که یاد نگر فته ام
که چگونه
برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم
و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم
تو نگرانم نشو
فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت


یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم
یه جوری توی دنیامی که تنها با تو خوشحالم
یه احساسی به تو دارم شبیه شوق و بیخوابی
تو چشمات طرح خورشیده تو این شبهای مردابی
تا دستای تو راهی نیست دارم از گریه کم میشم
تو مرز بین من با تو دارم شکل خودم میشم
مث گلهای بی گلدون هنوزم مات بارونی
تو از دلتنگی دریا توی توفان چی می دونی؟
نمی دونم کجا بودم که رویاهامو گم کردم
که می سوزم که می میرم اگر که از تو برگردم
خودم بودم که می خواستم همه دنیای من باشی
ببین غرق توام اما هنوز می ترسی تنها شی
یه احساسی به تو دارم یه جوری از تو سرشارم
یه کم این حسّو باور کن که بی وقفه دوست دارم
یه احساسی به تو دارم شبیه عشق و دل بستن
تو هم مثل منی اما یه کم عاشق تری از من....

از آه جانگداز تو طوفان مي آورم
لب تر كني شتاب زده جان مي آورم
هر چند گل براي گلستان نمي برند
عاشق منم كه زيره به كرمان مي آورم
احساس ميكنم كه اخوان چهارمم
گرمت شود برات زمستان مي آورم
وقتي كه از وجود تو يك كعبه ساختم
دورو برش هزار مسلمان مياورم
هم كيش هم نيستيم ولي مات هم شديم
شرمنده ام كه اين همه برهان مي آورم
من كافرم براي مسلمان نبودنم
هفتاد آيه از دل قرآن مي آورم
تو مومني اگر چه نخواندي كتاب را
دارم به "چشمهاي تو" ايمان مي آورم

به چه مانند کنم خلوت آغوش تو را؟
به یکی بستر گل؟
به پرستشگه عشق؟
یا به خلوتگه جانها که غم از یاد برد؟
به نفس های بهار؟
یا به یک خرمن یاس
که نسیم خوش آن را همه جا باد برد؟
به چه مانند کنم؟
من ندانم
به نگاهی تو بگو
به چه مانند کنم…؟؟!

فارغ از قیافه و ظاهر
فارغ از سن و سال
فارغ از این روابط
فارغ از تمام موانع
فارغ از ممنوعیتمان...
فارغ از عرف
فارغ از دین
فارغ از اخلاق
فارغ از تمام آنچه اکنون بین ماست ...
با تمام وجود
فقط ...دوستت دارم
همین


زمان می گذرد و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته دردل باقی ماند
حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد
حرفهای نا تمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند
ناگهان لحظه غربت می رسد و تو در میابی که چقدر زود دیر شده
به تکاپو می افتی ....در غربت بیابان و در کوچ شبانه پرستوها
در لحظه وصال موج و ساحل دنبال عشق می گردی
دیر شده خیلی دیر
هر روز دوست داشتن را به فردا می انداختی و حالا می بینی دیگر فردایی وجود ندارد
سالها چشمت را به رویش بسته بودی و نمی دانستی
و یا شاید نمی فهمیدی
امروز حقیقت را باور می کنی....
اما افسوس که زودتر از آنچه فکر می کردی دیر شده

لعنت به من که ساده دلسپردم
لعنت به من اگر واسش می مردم
دست من و گرفت بعد ولم کرد
لعنت به اون کسی که عاشقم کرد
یکی بگه یکی بگه که ماه ه من کی بوده
مسبب گناه من کی بوده
سهم من از نگاه تو همین بود
عشق تو بدترین قسمت بهترین بود
رو دل بارون من و عاشقم کرد
بین زمین و آسمون ولم کرد
یکی بگه چه جوری شد که این شد
سهم تو آسمون و من زمین شد

چی تو چشاته که تورو اینقدر عزیز میکنه
این فاصله داره منو بی تو مریض میکنه
این که نگات نمیکنم یعنی گرفتار توام
رفتن همه ولی نترس من که طرفدار توام
هرچی سرم شلوغ شد رو قلب من اثر نذاشت
بدوت تو دنیای من انگار تماشاگر نداشت
منو نمیشه حدس زد با این غرور لعنتی
هیج وقت نخواستم ببینیم تو لحظه ناراحتی
میخواستم نبخشمت یکی ازت تعریف کرد
دیدن تنهایی تو منو بلاتکلیف کرد
بیا و معذرت بخواه از جشنی که خراب شد
از اون که واسه انتقامم از تو انتخاب شد

نگو باور کنم رفتی نمیشه باورش سخته
همیشه اولش خوبه همیشه آخرش سخته
همیشه اولش عشقه همیشه اولش خوبه
کجای جاده جاموندی دلم بدجوری آشوبه.
چرا هرچی که خوبه زود تموم میشه
تورو از دور دیدن آرزوم میشه
چرا هرچی که خوبه زود تموم میشه
داره گرمای دستات بی دووم میشه

خلوت نشین خاطر دیوانه ی منی
افسونگری و گرمی افسانه ی منی
بودیم با تو همسفر عشق سالها
ای آشنا نگاه که بیگانه منی
هر چند شمع بزم کسانی ولی هنوز
آتش فروز خرمن پروانه منی
چون موج سر به صخره ی غم کوفتم ز درد
دور از تو ای که گوهر یک دانه منی
خالی مباد ساغر نازت که جاودان
شورافکنی و ساقی میخانه منی
آنجا که سرگذشت غم شاعران بود
نازم تو را که گرمی افسانه منی

.::. Weblog Themes By Night Skin .::.


